تبليغاتX
مهر و ماه -
سکوت سرشار از نا گفته هاست
 

آدمي را آن دمي مي توان كمال يافته دانست كه عاشقانه زندگي كند،از عشق سر ريز شود و آن را با ديگري سهيم گردد و دست بخشيدن عشق از آستين بيرون آورد و اين همان رشد و بلوغ يافتني است كه نرم نرمك به سراغت مي آيد.

انسان كمال يافته پنجره بخشدن ها را تماما" بر گشوده است.و تنها آن به كمال رسيده است كه قادر به بخشيدن است. زيرا تنها او از عشق آكنده است. زان پس است كه ديگر عشق امري وابسته نخواهد بود و مي تواني در عشق غرقه باشي و بودن يا نبودن ديگري حال تو را ديگر گون نمي كند و در اين پايه ،عشق را ديگر نمي توان رابطه اش بر شمرد و اينك به كيفيتي بدل گشته است.

چه خواهد شد اگر همه مريدان به يكباره از نظر غايب شوند و من هنوز بر جاي باشم؟چه خواهد رفت آن دم كه گلي در بيشه اي دور شكفته شود و كسي را آنجا نيابد تا قدرش بداند  و از عطرش سرمست گردد و لب به تحسينش بر گشوده حسن جمالش را بستايد ؟ بر آن گل چه خواهد رفت؟ مي پژمرد ؟رنجه خواهد شد ؟به زندگي اش پايان مي دهد ؟چه سخيف پنداري ‍.آن گل ،غنچه ها را يكي پس از ديگري شكوفا مي كند و بر احوالش هيچ اثر ندارد كه آيا كسي از كنارش عبور مي كند يا نمي كند. او را با گذر مردمان كاري نيست و همچنان عطر خوشش را به هوا مي پراكند.

من اگر تنها بودم  و در خلوت، به همان سان كه اينك با شمايم ،سيلان عشق را از جانب من به هر سو روان مي ديدي. اين شما نيستيد كه عشق من را به خود انگيخته ايد كه اگر چنين بود بايد با رفتن شما نيز آن عشق از ميان مي رفت . اين وجود شما نيست كه عشق را از درونم بيرون مي كشد . آنچه بر خود حس مي كنيد بارش عشق من بر شماست و عشق نابي است كه هديه اش كرده ام.  

                                                                                       

                                                                                    نقل از کتاب سرگشتگی 

+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 21:14  توسط مهر  |